أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

313

قانون ( فارسى )

آفتاب تا عمق پوست تأثير مىگذارد . اگر تابش آفتاب بسيار گرم بود ، سر را از آفتاب بپوشاند كه مبادا تأثير بد بر مغز وارد آورد . امّا ساير اندامان تن بايد لخت باشند و مستقيما و بدون واسطه در معرض تابش آفتاب قرار گيرند . و اگر ممكن باشد بر رمل ( ماسهء گرم ) دراز بكشد و اگر در همين حين زير تابش آفتاب باشد چه بهتر . دراز كشيدن بر ماسهء گرم براى عرق كردن و عرق ريختن مددكار است كه سابقا اين را ذكر كرده‌ايم . وقتى عرق كرد عرق را مسح كند و تن را با روغن سيماهنگ ( قثاء الحمار ) و امثال آن بيندايد . نبايد در جايى بنشيند يا دراز بكشد كه باد سرد بر آن وزد . داروى لاك ، داروى كركم ( زعفران هندى ) و كلكلانج تناول كند . ادرارآورهايى - كه سابقا ذكر شده‌اند - و داروهاى اسهالى كه خشكاننده و نرمش بخشند بخورد . قرص مشكانيه با ثمر سرو كوهى و آب ريشه‌ها بخورد خوب است . اگر حرارت داشته باشد ، قرص مشكانيه را با ثمر سرو كوهى در اسكنجبين بزرها بريزد و بخورد . داروهاى تكى و ساده - كه در بحث علاج استسقاى خيگى بيان شدند - همگى در علاج استسقاى گوشتى خوبند ؛ حتّى سكبينه و كوشنه و خامالاون و گياه شير سگ در علاج استسقاى خيگى بهره رسانند . همچنين ثمر سرو كوهى بسيار خوب است . اگر ثمر سرو كوهى را در حجمى از آب بجوشاند كه آن را سرخ‌رنگ گرداند ، سپس به وزن سه درهم ثمر سرو كوهى در آن آب ريخته به هم زند و بخورد بسيار بهره بيند . نانخواه ( ننه حوا ) ، زيره و نمك بلورى بخورند فايده بينند . اگر سبب استسقاى گوشتى حرارت است ، بايد رگ بزنى ، و مادهء چرك خونالودهء بدجنس را بيرون بكشى و دفع كنى . هرگاه رگها از مواد ناباب پاكسازى شدند ، داروها و معالجاتى را به كار ببر كه سوء مزاج كبد را اصلاح كنند و التهاب آن را از بين ببرند و كبد به مزاج طبيعى برگردد . رژيم غذائى و تشنه نگهداشتن بيمار استسقائى گوشتى گرم‌مزاج يا سرد مزاج ، همان رژيم است كه براى حالات استسقاى خيگى گرم‌مزاج و سردمزاج دستور داديم . فصل ششم علاج استسقاى طبلى دستور معالجات استسقاى طبلى از قرار زير است : اگر تشخيص دادى كه خلط تر و ترمزاج سبب بادكردگى شكم شده است كوشش كن كه آن خلط بدجنس را بيرون برانى ! امكان دارد حالت بيمار اقتضا كند كه مادهء آبى را از شكمش پاكسازى كنى . و احتمال دارد چنين مناسب باشد كه شكم را از زير ناف سوراخ كنى ، چنان كه در استسقاى خيگى بحث شد .